درباره وبلاگ
مدیر وبلاگ


سلام دوستان وبلاگ انجمن علمی دانشجویان مهندسی معدن دانشگاه بیرجند وبلاگی تخصصی و مربوط به اخبار واطلاعات روز معدنی است. شما می توانید با ارسال اخبار و اطلاعات جدید ما را در ارائه وبلاگی به روز یاری فرمایید. لطفا مطالب خود را به ایمیل hosseinzade.hassan@birjand.ac.ir ارسال کنید و همچنین خواهشمندم نظرات خود را درباره مطالب و وبلاگ بیان کنید با تشکر: مدیریت وبلاگ
آرشيو وبلاگ
صفحات وبلاگ
RSS Feed
چهارشنبه ۱۳۸٩/٦/۱٧ :: ٥:٠٠ ‎ب.ظ ::  نويسنده : مدیر وبلاگ (علی حصاری)

 

زندگی کوتاه تر از آن است که به خصومت بگذرد و قلب ها گرامی تر از آنند که بشکنند. آنچه از روزگار به دست می آید با خنده نمی ماند و آنچه از دست برود با گریه جبران نمی شود.. فردا خورشید طلوع خواهد کرد حتی اگر ما نباشیم!

سلام و عرض ادب  و احترام و  قبولی طاعات و عبادات به  تمام دوستانی که  همراه همیشگی این وبلاگ بودن ، نبودن، قراره باشن یا نباشن!

بنده به عنوان یکی از نویسندگان موقت این وبلاگ که مدت خیلی کوتاهی در خدمتتون  هستم، از همه کسانی که تا به حال  همگام با این مجموعه نبودن هم دعوت به همراهی میکنم..

امیدوارم مطالبی  که به یاری دوستان  جمع آوری میشه براتون مفید و جالب باشه.

 

این مطلب یه خاطره ی باحال از مهندس سبحانیه که  خوندنش خالی از لطف نیست مخصوصا برای ما بچه های اکتشاف...

مقاله ای که در ذیل آورده ام ماجرای کشف معدن سنگ آهن چادرملو است که در خبرنامه کانون مهندسین فارغ التحصیلان دانشکده فنی دانشگاه تهران (۱۳۷۸) و مجله پیام چادر ملو (بهار ۱۳۸۳ ) به چاپ رسیده و از آنجاکه تیراژ این دو نشریه بسیار محدود می باشد و مطلب جالبی نیز هست خصوصا برای ما اکتشافی ها اقدام به انعکاس آن می کنم. یاد آوری می کنیم که این مطلب به قلم مهندس علی اکبر علی سبحانی ( کاشف معدن ) است که بصورت خاطره به رشته تحریر در آورده است:

در ادامه ی مطلب خواننده این خاطره باشید

 


 

_ در خرداد ۱۳۱۹ از دانشکده فنی دانشگاه تهران در رشته معدن فارغ التحصیل شدم و برای کارآموزی به معدن منگنز رباط کریم ( اطراف تهران ) رفتم تا پس از اتمام دوران کارآموزی به خدمت وظیفه بروم. وقتی به اداره نظام وظیفه مراجعه کردم، تقریباْ عده ای که لازم بود انتخاب کرده بودند و به بقیه معافی یک ساله دادند و من هم خودم را به اداره کل معادن معرفی کردم. در تاریخ ۶/۹/۱۳۱۹ به عنوان مهندس اکتشاف اداره کل معادن استخدام شدم و بلافاصله در تاریخ ۱۳/۹/۱۳۱۹ مامور شدم که به یزد و کرمان بروم و خود را به آقای دکتر کومل آلمانی که رئیس اکتشافات معادن آن نواحی بود، معرفی کنم.

آن وقت مرکز ناحیه اکتشافی شهر یزد بود و آقای دکتر کومل و همسرش با نوزادشان در منزلی نزدیک میدان میر چخماق زندگی می کردند و آقایان مهندس میر افضلی و مهندس غفاری نیز در انتهای خیابان مرکزی شهر در خانه ای به نام « خانه شازده تلگرافچی » اقامت داشتند که من هم به آقایان ملحق شدم.

اکتشافات معدن در آن زمان در اولویت کارهای دولت بود و به همین جهت حقوق فوق العاده ای پرداخته می شد. به طوری که دریافتی اینجانب با احتساب ۵۲۰ ریال حقوق، رتبه سه اداری و ۵۸۰ ریال فوقالعاده روزانه جمعاْ ۲۳۰۰ ریال، مبلغ قابل توجهی بود.

در هیات، دو نفر به نامهای آقایان کاملی و فرزاد کمک مهندس بودند و یک رئیس حسابداری به نام آقای نقشینه که استعداد زیادی هم در هنر تئاتر داشت و بعداْ هم به علت بازی در فیلم دایی جان ناپلئون شهرت زیادی کسب کرد.

در یزد علاوه بر آقای دکتر کومل چند مهندس دیگر آلمانی در کارخانه های نساجی و برق کار می کردند و به همین جهت هر هفته بولتنی هر هفته از طرف سفارت آلمان در تهران برایشان فرستاده می شد و از وضع جنگ با اطلاع می شدند و این اطلاع را آقای دکتر کومل در اختیار ماهم قرار می دادند.

آقای دکتر کومل قبل از آمدن به ایران در عربستان برای شرکت آرامکو کار می کردند و در آنجا اعراب ایشان را دکتر کمال صدا می کردند. ایشان زبان فرانسه را می دانست و ما مهندسان هم فرانسه می دانستیم. آقای کومل فارسی را می فهمید ولی خانمش فارسی را بهتر صحبت می کرد.

روش کار چنین بود که آقای دکتر کومل نواحی مشخصی را در اطراف یزد انتخاب می کرد و هر یک از مهندسان را به آن ناحیه اعزام می داشت تا مطالعاتی به عمل آورند و یک نسخه را مستقیماْ به اداره کل معادن ارسال دارند. آقای دکتر کومل خود نیز گاهی با یکی از مهندسان همراه می شد.

در 21/11/1319 قرار شد که آقای دکتر کومل و من به نواحی ساغند برویم. دهکده ساغند در کنار جاده یزد - مشهد در فاصله ۷۵ کیلومتری واقع بود. شب به ساغند رسیدیم و به خانه کدخدا رفتیم. همه گونه وسیله داشتیم و فقط باید در محلی اطراق می کردیم. هوا خیلی خوب بود و برودت زیادی نداشت. وسیله گرما یک منقل آتش بود و کدخدا و ما کنار آن نشسته بودیم. از طریق دولت و فرمانداری یزد به کلیه دهداران و کدخدایان سفارش شده بود که همه گونه کمک را به افرادی نظیر ما بدهند.ما تمام مخارج خود را پرداخت می کردیم و حتی قدری هم بیشتر از حد معمول.

گویا به علت ورود ما آن شب آمد و شد به خانه کدخدا بیشتر از معمول بود، مردی آمد و از امنیه شکایت می کرد که مرغش را گرفته و پولش را نداده است. کدخدا کسی را فرستاد و امنیه آمد. کدخدا پرسید: چرا مرغ این مرد را گرفته و پول ندادی؟ امنیه پاسخ داد: مرغ را گرفتم و ۳۰ شاهی هم داده ام. مرد روستایی گفت: قیمت مرغ ۵/۲ ریال است. امنیه گفت: من ماهی ۳۰ ریال می گیرم آقای کدخدا آیا بیش از ۵/۱ ریال می توانم یک مرغ بدهم؟

خلاصه کدخدا هر دو را مرخص کرد. مشکل من این بود که موضوع را برای دکتر کومل ترجمه کنم. برای دکتر کومل و من که حقوق فوق العاده ای داشتیم باور ۳۰ ریال حقوق ماهیانه برای امنیه قابل قبول نبود.

صبح روز بعد، مقدمات بررسی نواحی اطراف ساغند را شروع کردیم. ۶ نفر شتر، دو نفر برای سواری و ۴ نفر برای حمل با و بنه و چهار کارگر و یک راهنما و یک ساربان. این مسافرت مطالعاتی به مدت هشت روز به درازا کشید. این ناحیه بین ساغند، بافق و بهاباد بود و ما مجبور بودیم که راه را طوری انتخاب کنیم که لااقل هر شب بر سر چاهی چادر ها را برپا کنیم تا بتوانند شتر ها را تیمار کنند. در روز سوم و در بین راه به طرف چاه دره ملون قطعاتی از سنگ معدن را یافته بودیم و شب به چاه رسیدیم و اطراق کردیم. معدن شامل چهار تپه بود و آقای دکتر کومل برای هریک از تپه ها اسمی بااین مشخصات انتخاب کرد: ۱- زاهدی مدیر کل اداره معادن ۲- شهیدزاده رئیس اداره اکتشافات ۳- دکتر کومل ۴- سبحانی
بعد از یک روز ماندن در محل معدن برگشتیم و در روز هشتم من و آقای دکتر کومل در حالی که برای صرف ناهار فقط ۴تا شلغم برایمان باقی مانده بود، به ساغند رسیدیم و در روز 30/11/1319 به یزد برگشتیم. در یزد مقرر شد که مقدمات کار را فراهم کنیم و قرار شد که من برای رسیدگی و مطالعه کامل به ساغند و محل معدن برگردم. در 23/12/1319 به اتفاق آقایان کاملی و فرزاد به ساغند مراجعت کردیم و مجدداْ وسایل را به وسیله شترها و کارگران به معدن حمل کردیم. تعدادی کارگر را نیز استخدام کردیم که در میان آنها نوازنده ای هم بود. چادرها را در کنار چاه برپا کردیم. روزها به کار می رفتیم و شب ها در چادرها جمع می شدیم و آن نوازنده همه را مشغول می کرد و در کنار کارگران شترها طوری جمع می شدند که سرهای آنها یک دایره را تشکیل می داد و در آن دایره علوفه می ریختند و آنها را به آرامی و وضع خاصی علف ها را می خوردند. ما تا تاریخ 29/1/132۰ در معدن بودیم و مطالعات مقدماتی را انجام دادیم و ذخیره قابل رویت آن را که در حدود ۱۲ میلیون تن بود، برآورد کردیم و به ساغند برگشتیم و منتظر شدیم تا وسیله ای پیدا کنیم که به یزد برویم. آمد و شد در بین ساغند و یزد به قدری کم بود که برای تهیه وسیله سه روز در ساغند و در قهوه خانه کنار جاده ماندیم. در یزد گزارش خود را تهیه و یک نسخه از آن را به آقای دکتر کومل و نسخه دیگر را مستقیماْ به اداره اکتشافات ارسال داشتیم و برای تهیه گزارش در مورد چغارت بافق عزیمت کردم تا همین مطالعات را نیز در مورد آن انجام دهم. پس از برگشت از بافق به تهران در خصوص گزارش معدن دره چادر ملون سوالاتی کردم و برای تهیه نمونه سنگهای اطراف معدن مجدداْ در 20/3/132۰ به ساغند برگشتمو در 26/3/1320 به یزد مراجعت کردم و گزارش تکمیلی را ارسال داشتم.
در اثر جنگ و سرایت آن به ایران اکتشافات معادن تعطیل شد و تعدادی از مهندسان معدن برای مدتی بیکار و بعداْ در صنایع دیگر جذب شدند، من به رشته نساجی کشیده شدم.
بالاخره در اوایل ۱۳۷۶ در روزنامه ها اخباری از معدن چادرملو درج شد که مرا به یاد معدن دره چاه ملون انداخت، نامه ای در این خصوص و سوابق معدن برای وزارت معادن و فلزات فرستادم مطالب را مختصراْ گزارش و تقاضا کردم که اجازه دهند چند روزی از معادن بافق و چادرملون دیدن کنم. وزیر معادن و فلزات وقت موافقت و از من دعوت کردند که به مدت سه روز از معادن دیدن کنم. مسئولان معادن با کمال احترام و علاقه و کنجکاوی از اینکه در آن تاریخ در این منطقه انجام وظیفه کرده ام، سوالات مربوط به آن زمان را مطرح کردند و من بسیار خوشحال و مسرور بودم که بعد از ۵۷ سال، آن روزهای مغتنم و دلپذیر یادآوری می شد.
آقای وزیر در مصاحبه با روزنامه همشهری اظهار داشت: چادرملو که در ۱۸۰ کیلومتری شهر یزد و در دل کویر واقع شده است، ۵۷ سال پیش توسط مهندس سبحانی که اکنون نیز در قید حیات هستند شناسایی شده است.
خوشبختانه در روز ۱12/3/137۶ روزی که معدن افتتاح شد، از من هم دعوت به عمل آمد. جناب آقای رفسنجانی در بیانات خود هنگام افتتاح معدن اظهار داشتند: در یک منطقه ای که کیلومترها در کیلومترها علایمی از حیات دیده نمی شود و در یک ساعت پرواز با هلی کوپتر هیچ چیز جز شن و باد دیده نمی شود، در چنین ناحیه ای اقدام برجسته ای انجام شد و معدنی کشف شده است که ما سپاسگذار مهندس سبحانی هستیم. کسیکه این گنجینه را در ۵۷ سال پیش وقتی ما بچه بودیم و به مدرسه ابتدایی میرفتیم، کشف کرده است.
در خاتمه یاد آور می شوم که طرح بهره برداری از این معدن در سال ۱۳۷۱ آغاز شد و نخستین کامیون حامل سنگ آهن کنسانتره در اسفند ۱۳۷۵ عازم فولاد مبارکه شد. سرمایه گذاری در این طرح ۵۸۵ میلیون دلار و ۳۸۰ میلیارد ریال بوده و ذخیره معدن بالغ بر ۴۰۰ میلیون تن بر آورد شده و برنامه استخراج با ظرفیت ۸ میلیون تن در سال منظم شده است. آب مورد نیاز معدن از بهاباد در ۷۵ کیلومتری معدن تامین می شود. لازم می دانم این تذکر را هم بدهم که اسم فامیل من علی سبحانی است ولی در همه جا به اختصار سبحانی اعلام شده است.
خدمت دوستان خوبم اضافه کنم که طی بازدیدی که در سال ۱۳۸۱ ( اواخر مرداد - اوایل شهریور ) از معادن ناحیه بافق شامل سنگ آهن چادر ملو و چغارت و فسفات اسفوردی و یک معدن مرمریت که از طرف دانشگاه بود داشتم خود شاهد این عجایب خلقت و منابع عظیم ناحیه معدن خیز بافق بودم و حتی از معادن چادرملو و اسفوردی و مرمریت با دوربین هندیکم فیلمبرداری کرده ام و هنگامی که این مسافت طولانی ( ۱۴ ساعت با اتوبوس فقط تا بافق ) را طی کردیم اصلاْ باورم نمی شد که در آن بیابانهای بی آب و علف بشود معدنی را جستجو کرد. مخصوصاْ چادرملو که تازه ۵ یا ۶ ساعت با اتوبوس از یک جاده تقریباْ خاکی از بافق فاصله داشت. مسافرت من به بافق در همین جا ختم نشد و در اردیبهشت سال ۸۲ برای شرکت در همایش حفاری در معادن بافق به این شهر زیبا رفتم و فرصتی دست داد تا بازدیدی هم از معدن سرب و روی کوشک که بصورت زیرزمینی بود داشته باشم. از شهر بافق و استان یزد خاطرات زیبایی دارم از بازدید از معادن گرفته تا خرید باقلوا و بیشتر از آن خوردن باقلوا.

 

نویسنده ی موقت: م.خزاعی



موضوع مطلب :
 
 
نویسندگان
پیوندها
آخرین مطالب